جلال الدين الرومي
71
مجالس سبعه مولانا ( فارسى )
ظلمات هوى و شهوت از گمراهى و بىراهى نگاه دار . اى خدايى كه بامر اهبطوا مرغان ارواح ما را به دام و دانهء قالب خاكى محبوس كردى ، بكمال فضل خويش ازين دامگاه صعب بگشا و عالم غيب را نما « 1 » يا إله العالمين و يا خير الناصرين . ابتداى كلام و آغاز پيغام « 2 » بحديثى كنيم از احاديث رسول صادق محمد مصطفى صلى اللّه عليه روى فى اصحّ الاخبار عن افصح الاخيار انه قال : ( ان للَّه تبارك و تعالى عبادا امجادا محلهم فى الارض كمحل المطران وقع على البر اخرج البر و ان وقع على البحر اخرج الدر ) چنين مىفرمايد مصلح هر فساد كليد هر مراد پناه مطيع و عاصى رهنماى دانى و قاصى صلى اللَّه عليه كه خداى خالق زمين و زمان را مبدع طبقات هفت آسمان را خداوند بىكيف را سلطان بىحيف را در جهان آبوگل بندگانند پاكتر از جان و دل . شعر آنها كه ربودهء الستند * از عهد الست باز مستند در منزل درد ، بستهپايند * در دادن جان گشادهدستند تا شربت بيخودى چشيدند * از بيم و اميد بازرستند رستند ز عين و غين ، هرگز * دل در ازل و ابد نبستند چالاك شدند پس بيك گام * از جوى حدوث بازجستند برخاسته از سر تصدّر * بر مسند خواجگى نشستند فانى ز خود و بدوست باقى * اين طرفه كه نيستند و هستند اين طائفهاند اهل توحيد * باقى همه خويشتن پرستند حق تعالى چون بندهاى را به شايستگى قرب خود قبول كند « 3 » و او را شراب لطف « 4 » بچشاند ظاهر و باطنش را از ريا و نفاق صافى كند ، محبّت اغيار را در باطن او گنجاى
--> ( 1 ) - نماى نسخه . ( 2 ) - پيام نسخه . ( 3 ) - چون بندهاى را شايسته مقام قرب گرداند نسخه . ( 4 ) - لطف ابد نسخه .